صمیمانه می گویم: روزت مبارک

تقدیم به همه مادران از جمله مادر خوب خودم:

مادر ای والاترین رویای عشق

مادر ای دلواپس فردای عشق

مادر ای غمخوار بی همتای من

اولین و آخرین معنای عشق

زندگی بی تو سراسر محنت است

زیر پای توست تنها جای عشق

دوستت دارم تو را دیوانه وار

از تو احیا شده چنین دنیای عشق

تشنه آغوش گرم تو منم

من که مجنونم تویی لیلای عشق

 

 

   + ز ه ر ا - ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱

در آستانه ماه نو

مدتی بود عجیب بیمار بودم و هیچ پزشک متخصص و فوق تخصصی نتونسته بود بفهمه من به چه مرضی مبتلا شدم.

بعد از مدتی دیگه از درمان توسط پزشکان مایوس شده بودم . شروع کردم به شب و روز دعا کردن. از طرفی انتظار داشتم همه برای من دعا کنند. پدر و مادر و دوست و آشنا و غریبه.

تا اینکه یه روزی توی جمع دوستای قدیمی بودم. همه اونه از جریان بیماری من باخبر بودند. وقتی از حرف بیماری من و داروها و دکترهایی که سر زده بودند کاملا مطلع شدند . شروع کردند به مواخذه من که تو به این اوضاع عادت کردی و نمیخوای تغییرش بدی برای همین برای خودت جدی دعا نمیکنی. ادعا کردم احتیاجی به دعا ندارم. مگه این اوضاع چه ایرادی داره من که کسی رو اذیت نمیکنم

چند روزی از این اوضاع گذشت . یه روز که داشتم به دوستام فکر میکردم یادحرفهاشون افتادم که چقدر آدمها از دور راحت قضاوت میکنن. دوستام در مورد من اشتباه قضاوت کرده بودند و من هم در مورد پدر و مادر و اطرافیانم!

 

برگرفته از حرفهای دوست خوبم مرجان

 

   + ز ه ر ا - ٢:۱٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۱

 

سلام

سال نو پیشاپیش مبارک

امیدوارم برای همه آدما سال خوبی باشه

   + ز ه ر ا - ٢:٠۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠

تو و وصل. ... من و فصل

گفته بودی: دوری می کنی و من پاره می کنم طناب یکی شدنمان را تابلکه گره بزنیم و قدری به هم نزدیک تر شویم.

شنیده بودم و نشنیده از کنارش گذشته بودم!

طناب پاره شد. آنقدر به سرعت  که صدای زمین خوردنم دلت را لرزاند. تمام تلاشت را کردی که گره بزنی نشد یا نخواستم بماند.

فاصله مان را اندازه گرفتی و طنابی نو آوردی . یک شرش را گره زدی به نرده های قلب من و سر دیگرش را به فانوس های روشن عقلت!

طناب را که تکان دادی چیزی ته دلم لرزید . به هرسختی که بود تلاش کردم و ایستادم تو رفتی و من هنوز ایستاده بودم که طناب هنوز بر سایه اش بوسه می زد . نو می رفتی و من طناب را نگاه می کردم. تو که دور می شدی طناب هم بالا سر سایه اش قد می کشید... تا اینکه من تو را ندیدم و سایه و طناب موازی هم ایستادند. درست مثل خطوط موازی دفتر مشق!

شاید به خیالت با تو می آمدم که تو اینگونه آرام نمی رفتی!

طناب دوباره دلم را لرزاند . آرام کشیدمش . از دور دیدم که چراغی خاموش شد!و باز چند دقیقه بعد تو را دیدم که کنارم ایستاده بودی تا شاید آن دو خط موازی را به هم برسانی!

   + ز ه ر ا - ۸:۱٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٤ دی ۱۳٩٠

نگو خاک سرده . چون داره روح یخ زده منو گرم میکنه!

فراموش کردن چیزهایی که باهاشون سروکار داری خیلی سخته

اما سخت تر فراموش شدن از یاد آدمایی که هر روز باهات سروکار دارن

سخت تر  فراموش شدن از یاد آدمایی که همیشه بهشون محبت کردی

سخت تر ازهمه اینا فراموش شدن از یاد آدمایی که همیشه بهت محبت کردن

.

.

.

 و من این روزها فراموش شدم از یاد تمام آدمایی که باهام سرو کار داشتن، بهم محبت کردن و بهشون محبت کردم!

 و حالا میفهمم سخت تر اینه که هر لحظه تلاش کنی که تو رو یادشون بیارن!

و حالا بهت میگم:

نگو خاک سرده . چون داره روح یخ زده منو گرم میکنه!

 

 

 

   + ز ه ر ا - ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ; شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠

روز عرفه!!!

الهی!

با خاطری خسته، دل به تو بسته، دست از غیر تو شسته ، در انتظار رحمتت نشسته ام. بدهی کریمی. ندهی حکیمی. بخوانی شاکرم ، برانی صابرم.

الهی!

احوالم چنانست که میدانی و اعمالم چنین است که می بینی. نه پای گریز دارم و نه زبان ستیز.

الهی!

مشت خاکی را چه شاید و از او چه بر آید و با او چه باید؟

دستم بگیر یا ارحم الراحمین

 

----------------------------------------------------------------------

روز عید قربان روز قربانی کردن هوای نفس بر همه شما مبارک

   + ز ه ر ا - ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠

کجایی ای باران .....!!!

یا رب از ابر هدایت برسان بارانی

پیشتر زانکه چون گردی زمیان بر خیزم

 

 

(حافظ)

   + ز ه ر ا - ۸:٢٠ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳ آبان ۱۳٩٠

پنج شنبه ها

دلم بهار می خواد

یه دله بی قرار میخواد

یه عالمه خوشبختی

کنار درخت کاج میخواد

درخت کاج پیر شد و زرد

قرار بی قرار شد و پر درد

زمان چرخید و چرخید

بازهم زمستان شد زمستانی تر

   + ز ه ر ا - ۸:۳٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۸ مهر ۱۳٩٠
← صفحه بعد