صبح بود و مثل تمام پنج شنبه های گذشته ، باید با اتوبوس فاصله دو شهر رو می پیمودم تا به کارهای مورد نظرم برسم.
برای فرار از هر کلافگی دست به دامن رادیوی گوشی همراهم بود ( بازهم مثل روزهای گذشته!)
شبکه جوان آهنگ مشتاق* رو پخش کرد .
دلم پرکشید تو هوای روزهای گذشته ( برخلاف تمام پنج شنبه های گذشته!!)
نمیدونم به کجا سرک می کشید این دل که دیگه قراری نداشت..؟!
حالا که دوباره دارم این شعر رو می خونم به این نتیجه میرسم که جایی نبود این دل، که از این اسارت تن خسته بود . می خواست پر بزنه در هوای دیگری .
دیگری نبود و او مانده بود و این تنهایی و این بود که عرصه را برای او تنگ می کرد ....!
.jpg)
--------------------------------------------------------------------------------------------
* اینجا متن کامل این آهنگ رو آوردم . تا اونجایی که من فهمیدم دو نفر این ترانه رو خوندند . ولی من نمیدونم من صدای کدوم یکی رو گوش کردم.
( داریوش رفیعی و محمدرضا هدایتی)
منبع: آواز
باز باز آنکه دلم مشتاقش بود
با مهر آمد و بر مستی افزود
دل دل ، ز آمدنش باشد خرسند
جان جان از نگهش باشد خشنود
چون ، آمد آمد آمد ، آن ماه فریبا
من شادم شادم شادم با مهرش تو دنیا
جان ، گر بزند نازش ، آتش ، بر خرمن من
من ، نکشم تا جان دارم دست از آن دامن
گر می گدازد یا می نوازد
من عاشقم وز قهر و نازش خرسندم
با موی او ، پیوسته باشد پیوندم
شمعم میان اشک و آتش می خندم
لب از شکایت ها می بندم
من عاشقم وز قهر و نازش خرسندم
با موی او ، پیوسته باشد پیوندم
شمعم میان اشک و آتش می خندم
لب از شکایت ها می بندم
باز باز آنکه دلم مشتاقش بود
با مهر آمد و بر مستی افزود
دل دل ، ز آمدنش باشد خرسند
جان جان از نگهش باشد خشنود
چون ، آمد آمد آمد ، آن ماه فریبا
من شادم شادم شادم با مهرش تو دنیا